خوابگاه...

بالاخره امتحانام تموم شد....

تا دوشنبه باید خوابگاهو تخلیه کنم

دلم برای اتاقمون تختم و کمدم تنگ میشه...

بیشتر از همه برای دوستام....

با دخترای خیلی خوب و ماه دوست بودم تو خوابگاه...

یادش بخیر شب امتحانا تا صبح بیدار میموندیم درس می خوندیم

یه شب که همه امتحانامون سخت بود هیچکی ظرفارو نمی شست

ما هم لیوان نداشتیم توش چایی بخوریم

تو این خوردیم

 

هر مرحله از زندگی جذابیت خاص خودشو داره و باید حداکثر استفاده رو ببریم

میرم به استقبال مراحل بعدی...

خدایا همیشه پشتیبانم باش...

/ 29 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسیه(سراب)

منظورم ترم بهمن بود ک تموم کردی ب سلامتی...اما امیدوارم دلت واسه مجردی هیچوقت تنگ نشه[پلک][نیشخند]

رهگذر

واقعا هر مرحله از زندگی جذابیت خودشو داره...بشرطی که بهترین استفاده رو ببری...

آسیه

ایوللل شیشه!!!!! منو آجی کوچیکمم یه هفته باهم خونه تنها بودیم ظرقا رو نمیشستیم دیگه روزای آخر جام از تو گنجه آوردیم آب میخوردیم[نیشخند]

Ahmad

مبارک باشه امیدوارم که موفق باشید

mm

سر نمیزنی

یاسمن

تازه مراحل خیلی قشنگتر زندگی رو پیش رو داری........ هر قسمت از زندگی یه قشنگی ای داره،حتی سختیاشم شیرینه......

ترنم

آخی یادش بخیر مام تو خوابگاه دقیقا از این کارا میکردیم...اگه اشتباه نکنم با یه خانم خانوم دکتر دارم صحبت میکنم درسته؟.موفق باشی....تولدتم پیشاپیش مبارک...اینم هدیه من [گل]

صفورا

کنه از ایناس که توش تست ادرار میگیرن؟؟؟ پاسخ: ظرفه سسه سس فکر نمیکنی این ظرفه بزرگه [قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه]

مهدی

[قهقهه] همه دانشجو ها همینطورین ولی شما دیگه [قهقهه]