دوست خاصــــــــــ....

تو زندگی با بعضی ها آشنا میشیم که مثل بقیه نیستن...خاص هستن...

من خودم اینجوریم که وقتی با کسی آشنا میشم یا کلا بهم انرژیه منفی میده و تو همون آشنایی اول می فهمم که نمی تونه برام دوست خوبی باشه...یا اون فرد درحد یک دوست معمولی می مونه برام..یا باهاش صمیمی میشم....ویا اینکه برام خاص میشه!!

درحال حاضر یک دوستی دارم که برام خاصه...تو خوابگاه باهاش آشنا شدم...

اوایل یک دوست معمولی بود اما بعد همش می رفتم تو نخ کاراش...

حواسم بهش بود...

ازش چیز یاد میگرفتم.....البته خودش نمی فهمیدا......

یه روز که تقریبا باهاش صمیمی شده بودم رفتم کتابخونه پیشش ..گوشیش زنگ خورد رفت بیرون بحرفه....

روی میز یه دفترچه زرد رنگ بود که نظر منو به خودش جلب کرد.....

میدونم کار خیلی زشتیه ولی دفترچه رو باز کردم.....

توش یه سری نوشته بود...یه صفحه رو اتفاقی خوندم....

با امام زمان حرف میزد!!!! داشتم شاخ در می آوردم...

انقدر صمیمی و قشنگ نوشته بود که نگو...فک کنم کارای هر روزشو تو دفترچش به امام زمان می گفت...

از اون شب بود که باهاش صمیمی تر شدم....

یه بار همینجوری که نشسته بودیم بهش گفتم ما باید خدارو شکر کنیم....

گفت منظورت چیه؟

گفتم حداقل ما سایه پدرومادرمون بالا سرمونه اما خیلیا...

حرفمو قطع کرد گفت میخوای دل منو آب کنی؟؟؟؟

گفتم چرا؟؟؟

گفت آخه من بابام فوت کرده.......

اون لحظه بغض کردم..نمی دونستم چی بگم...

بهش گفتم الان حتما پدرت به تو افتخار میکنه....

 

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهشيد

منم همينطور [نیشخند][خنده] اگه با بقيه ي اعضاي خونوادشم صميمي شم كه بدم نمياد ... [نیشخند][چشمک]

رها

من کلاس کنکورمو توماهان ثبت نام کردم... نمیدونم شما اینجوری میگی من مردد میشم.آخ خدایاااااااااااا

amin

مگه پسرت نیسم

amin

من اومدم حالا بیا

مهدی

من اونطوری نیستم که لینکو پر کنم اون وبلاگایی که خوبه پیام میدم اگه دلشون خواست لینک میکنم و همیشه هم بهشون سر میزنم.لینکتون کردم اسمتونو چی بزارم.اسمه منو همون بیا تا برویم لینک کنید.دستتون درد نکونه

mm

داشت دوست خوب نعمته