متنفرم...

متنفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم از شب کاریسبز

 

متنفرم از شیفت دادن....

 

متنفرم از پرستــــــــــــــــــــاری

 

متنفرم از بیمارستان...

 

+اعصاب ندارممممممممم الان شیفت شبمکلافهعصبانیعصبانی

/ 16 نظر / 77 بازدید
نمایش نظرات قبلی
behdone

پس چرا پرستار شدی؟

KIARASH

هههه پیشرفت کردی[نیشخند]

محمد

گفتی حلالم کن؛ حلالت کردم و رفتی مشتی تغزل نذر بالت کردم و رفتی ماندن و پوسیدن ، تمام درد تو این بود پرواز را تعبیر فالت کردم و رفتی در بند بغضی تلخ، راکد بود چشمانت با گریه های شب، زلالت کردم و رفتی از روز اول در نگاهت شور رفتن بود دیگر نگو آشفته حالت کردم و رفتی

آنید

سلام عزیزم خوبی....آخه چرا ....به جنبه های مثبتش فکرکن خوب

محمد

من شانه هایت را برای گریه کردن دوست ندارم من دست هایم را برای شانه کردن دوست دارم من از باران بیزار نیستم ، مرا به ضیافت لبخند نگاهت دعوت کن که از باران چشمانت غمینم

آنید

جنبه مثبتی نداره آیا ؟

ه

عشقم معلومه کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[دلشکسته]

صفورا

به اون دنیا فک کن ...![گل]

سلام. بهت خسته نباشید عرض می کنم. این طور که فهمیدم از نظر اعصاب یه کم ضعیفی. کتاب آنه شرلی رو خوندی؟ خیلی به اعصاب کمک می کنه. وب منم درباره آنه ست. خواستی سر بزن. [گل]