مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

سلاممممم

واقعا ببخشید میدونم خیلی دیر اومدم ....

ببخشید جواب کامنتارو ندادم سرفرصت میام جواب میدم...

خبر خوش اینکه ماه دیگه عروسیمه....خیلی خیلی خوشحالم

همه چیز عالیه خونه اجاره کردیم ....دارم جهاز میچینم و کارامو میکنم...

خرید عروسی و لباس و آرایشگاه و اینکارا....اگرچه خسته کنندس ولی من خیلی لذت میبرم و خوشحالم...

راستی یه خبر دیگه!! بالاخره درسم تموم شد خداروشکر لیسانسمو گرفتم...

دوستتون دارم 

ممنون که به یادم هستین


برچسب‌ها:
+ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱٢/٤ ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط ُُS نظرات ()

سلام به همگی..

میدونم خیلی دیر اومدم...معذرت...

باور کنید خیلی درگیر مشکلات زندگی هستم...

براتون بگم که درحال حاضر حالم خوبه آقامونم خوبه...هنوز عقدیم...

از دوران عقد متنفرم...

اگه خدا بخواد عید دیگه حتما عروسی میگیریم...

بیمارستانمو عوض کردم...از بعد عید بیمارستان خصوصی کار میکنم...

این مدت عصبی شده بودم زده بود به معدم خلاصه آندوسکوپی و اینا رفتم درنهایت دکتر گفت نباید عصبی بشی همین و بس

زندگی به اون آسونی که فک میکردم نیست...کلی مشکل هست که باید حل بشه...

الان اوضاع یکم بهتره...

لحظه شماری میکنم عید بشه از نامزد موندن خوشم نمیاد...

شما ها چه خبر؟؟؟؟


برچسب‌ها:
+ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٥/٦ ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط ُُS نظرات ()

سلام

میدونم خیلی دیر اومدم شرمندم بوخوداخجالت

حالا نمیدونم میاید سر می زنید یا نه...متفکر اگه نمیاید که خیلی چیزیدخنثی

امتحانا هم تموم شد و من الان ترم هفت تشریف دارم...خیلی خوشالم که همه واحدای تئوری تموم شد و دیگه امتحانی ندارمنیشخند

دیروز با شوور و خانواده شوور رفتیم قم جمکران خیلی خوش گذشتمژه

یازدهم تا پونزدهم این ماهم میریم مشهد دوتایییییییییییییییییییینیشخند و من درحال ذوق مرگ شدن هستمنیشخند

درضمن 4فروردین تا 10 فروردینم میریم مشهدددددچشمک

درضمن فرش و پتو گرفتم برای جهازممممممممممنیشخند

 


برچسب‌ها:
+ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢۳ ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ توسط ُُS نظرات ()

سلام.......

این چند وقت که نبودم سرم خیلی شلوغ بود....

خداروشکر الان بهتر شده این هفته ترم تموم میشه و از بیستم دی امتحانا شرو میشه...

این ترم همه تئوری هام پاس میشن و وارد ترم هفت ینی عرصه میشم که همش کارورزی هستش..

شب یلدا چون وفاته جمعش برام شب چله ای میارن......

قراره کلی خوشگل کنیم و بزنیم برقصیییییییییییم

راستی عروسیم افتاد تابستون...

اخه هنوز کلی از کارامون مونده حتی یه تیکه جهازم نخریدم.....

یلداتون پیشاپیش مبارک...

+این چند وفته کاراموزی بیمارستان روزبه داشتیم بیمارستان روان هستش...اونجا کیس های جالبی دیدم وقت کنم میام براتون می نویسم...


برچسب‌ها:
+ پنجشنبه ۱۳٩۳/٩/٢٧ ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ توسط ُُS نظرات ()

شغلم روی روحیاتم خیلی تاثیر منفی گذاشه....خیلی خشن شدم...

اصن چرا باید با خون و سوزن و زخم های وحشتناک...مریضای بدحال...سروکار داشته باشم؟؟

چرا باید مرگ آدمارو ببینم؟؟

مرتضی پاشایی هم که رفت حالم بدتر شد...سرطان خیلی زیاده...مریضای ما یکی درمیون یا سرطانی هستن یا هپاتیتی...

فلسفه زندگی رو نمی فهمم...آدمارو درک نمی کنم...

بعضیا انگار به دنیا اومدن فقط درد بکشن...اونوقت خیلیا قدر سلامتیشونو نمیدونن...

احساساتم به شدت تخریب شده...احساس دلگرفتگی و افسردگی میکنم...

زود عصبی میشم...

این روزا تنها چیزی که ازش لذت میبرم مهد کودکه...کارآموزی مهد داریم...بازی با بچه ها حالمو خوب میکنه...


برچسب‌ها:
+ دوشنبه ۱۳٩۳/۸/٢٦ ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط ُُS نظرات ()

متنفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم از شب کاریسبز

 

متنفرم از شیفت دادن....

 

متنفرم از پرستــــــــــــــــــــاری

 

متنفرم از بیمارستان...

 

+اعصاب ندارممممممممم الان شیفت شبمکلافهعصبانیعصبانی


برچسب‌ها:
+ چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/۱٤ ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ توسط ُُS نظرات ()

سلاممممممممممممم

من خوب شدم و برگشتم...نیشخند

الان شیفت عصرم...فردا صبح و عصرم پس فردا شبم ...پنج شنبه عصرم جمعه شبم یک شنبه عصرم دوشنبه صبح و عصرم...خلاصه بگم طی چند روز آینده دهنم سرویسهخنثی

امشب میرم خونه همسری قراره باهم فیلم ببینیم...خیال باطل

این ترم لعنتی تموم شه راحت میشم کل تئوری ها تموم میشه اوووووووووووووف

خسته ام خسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسستهآخ

 

+دعا کنید برام لطفا خیلی خیلی دعا کنید یه اتفاقی نیوفته


برچسب‌ها:
+ یکشنبه ۱۳٩۳/۸/۱۱ ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ توسط ُُS نظرات ()

مریض شدم دارم میمیرم....ناراحت

گلو درد چرکی گرفتم استرپتوکوک...گریه

وای نمیدونید چه دردی داره حتی تف هم نمیتونم قورت بدم...

یکی از استادا منو حذف کرده آخه 6 جلسه غیبت دارم از 8 جلسه!!!!خنثی

الان منتطرم مسئول درس بیاد برم باهاش حرف بزنم حذفم نکنن...

دعا کنید حذف نشم......

اه کی این ترم تموم میشه...

یه عالمه غیبت اینا دارم....سبز

تربیت بدنی بسکتبال برداشتم خیلی خوش میگذره ...

استاد خر است......دانشگاه خر است.......استرپتوکوت خر است....قهر

 


برچسب‌ها:
+ یکشنبه ۱۳٩۳/۸/٤ ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط ُُS نظرات ()

مامانم این روزا منو خیلی شرمنده میکنه....آخه خیلی خوبه خیلی....

بخدا خیلی خجالت میکشم....

خیلی دوسش دارم خیلی........

این روزا همه چی خوب و عالیه خدارو شکر...مخصوصا که من موها و ابروهامو رنگ کردم خیلی پرانرژی و با حوصله شدم...

کم کم میخوام جهاز بخرم....

اووووووووووف خیلی سخته.....

البته محرم و سفر نمیخرم چند تیکه قبلش بقیه رو هم بعدش میخرم ان شا الله...

ممنونم خدا جون بخاطر همه چیز..


برچسب‌ها:
+ جمعه ۱۳٩۳/٧/٢٥ ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ توسط ُُS نظرات ()

سلام.......

یه خبر جدید بدم؟؟؟؟؟؟؟؟

احتمالا عید عروســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیمههورا


برچسب‌ها:
+ یکشنبه ۱۳٩۳/٧/٢٠ ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ توسط ُُS نظرات ()

پول چیز خیلی مهمیه...

بی پول باشی بدبختی...

من و همسری تصمیم داریم خیلی پولدار بشیم...خیال باطل

مخصوصا تو کشوری مث ایران هرجا بری پول نداشته باشی تف هم نمیندازن تو روت...

...........................................................

کلاسارو میرم سر کار هم میرم...

اتفاق خاصی نیوفتاده...

تصمیم گرفتم موهامو رنگ کنم احتمالا فندقی....مژه

خرید هم که آخر هفته میریم....

............................................................

پنج آبان تولد همسری هستش....قلب

چی بخرم براش؟؟؟؟

............................................

مامانمو خیلی دوست دارم....

عاشقشم....

فوق العادس....

 


برچسب‌ها:
+ جمعه ۱۳٩۳/٧/۱۸ ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ توسط ُُS نظرات ()

صادق هدایت رو که میشناسین؟

بوف کورش فوق العادس..اصن همه کتاباش عالیه...

رفتم خونه پدریش رو دیدم...

خیلی قشنگ بوووووود...

یه حیاط بزرگ پراز درخت وسطش یه حوض خوشگل...یه بالکن با اتاقا...

زیر بالکن پله میخورد میرفت پشت خونه یه حیاط خلوت خیلی ناززززز با یه حوض خیلی قشنگ...

اینم عکساش...

 

 

 

 


برچسب‌ها:
+ پنجشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٠ ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط ُُS نظرات ()

از وقتی متاهل شدم یکم تغییر کردم...

حس میکنم بزرگتر شدم...

با همسری سعی میکنیم زندگیمون رو مدیریت کنیم به خواسته ها و برنامه هامون برسیم...

اونروز با همسری سر یه موضوعی شرط بستیم...قرار شد اگه من بردم ماشین که خریدیم بزنه به نام من...

که البته من بردم...نیشخندتشویق

اونطور که برنامه ریزی کردیم ان شا الله تا یه سال دیگه یه پرشیا میخریم...

این ماه یه حساب بلند مدت باز میکنیم 5تومن توش میریزیم...

یه کوچولو خسیس شدم دلم نمیاد پولامونو الکی هدر بدم...دلم میخواد زودتر خونه و ماشین بخریم تا بتونیم بچه بیاریم...خیال باطل

حس میکنم خدا منو همسری رو خیلی دوست داره...هرکاری که بخوایم بکنیم خدا بطور خاص کمکمون میکنه...

دوستت دارم خداجون واقعا ممنونمقلب

+از این عکسا خوشم میاد...

 

 


برچسب‌ها:
+ شنبه ۱۳٩۳/٧/٥ ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط ُُS نظرات ()

خانواده همسری فردا ناهار دعوتمون کردن...

الان سرکارم...دوساعت دیگه شیفتم تموم میشه...

دلم خرید میخواد...افسرده شدم اصن...

آخرماه میرم همه چی میخرم...مانتو شلوار کیف کفش شال.....نیشخند

منتظرم یکم مدلای پاییزه بیاد..مژه.

اونروز رفتیم نمایشگاه مصلا...

وایییییی چقد دفترا خوشگل بودن...قلب

یه دفتر خریدم عکس فامیل دور خیلی نازززززززززززه

یه دونه هم گرفتم عکس جیگر داره...

حالا که خریدمشون روم نمیشه ببرم سر کلاسخنثی

کودک درونم ذوق زده شده بوددددددددد منم دلشو نشکوندم خریدم....

به سنگا اعتقاد دارین؟؟؟؟؟ سنگ شانس...سنگ اعتماد به نفس...سنگ ماه و ...

 


برچسب‌ها:
+ پنجشنبه ۱۳٩۳/٧/۳ ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ توسط ُُS نظرات ()

سلام عزیزای دلممممممممممممم ببخشید خیلی دیر اومدم...

خیلی سرم شلوغهههههههه........

همسری فوق العادس همه چی عالیه...

زندگی عالیییییی توپپپپپپپپپپ اصن یه وضیییییی

الان تو بیمارستانم شیفت شبم...

شما خوبید؟؟؟

از این به بعد سعی میکنم زود به زود بیام...

24 تولد خواهر شوهرم بود خیلی خوش گذشت...

ممنونم که همیشه میاید و سر میزنید و منو از یاد نمی برید...

قلب


برچسب‌ها:
+ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/۳٠ ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط ُُS نظرات ()

درگیر انتخاب واحدم...

از شنبه کلاسام شرو میشه...شنبه تا 5شنبه !!!!!!!!!

سه روز اخر هفته کار آموزی...

واحدای تئوری این ترم تموم میشه...دو ترم بعد هم که کارورزی فقط...

اصن حوصله دانشگا رو ندارم....

++با نامزدم رابطم زیاد خوب نیست...

++اعصابم داغونه...

++دعام کنید...


برچسب‌ها:
+ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/۱۸ ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط ُُS نظرات ()

نتم چند روزی بود قط بود...درست شد خداروشکر...

دیروز رفتم خرید کردم...

یه بلوز..یه شلوار...یه اسپری...یه جف کفش...یه رژ خیلی خوشرنگ و یه پنکک...

امشب عروسی پسر داییمه ولی تو یه شهر دیگس...من و آجیم نرفتیم...

فردا بعد یه هفته میرم خونه همسری...خیلی ذوق دارم...قلب

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزی که رفته بودیم آزمایش بدیم برای عقد ..تو کلاسی که گذاشته بودن یه زنه اومده بود...

سی سالش بود یه بچه 4 ساله داشت...برای سومین ازدواجش اومده بود با یه پسر 18 ساله!!!!!تعجب

دوماه پیش اومده بود همون آزمایشگاه با پسر عمش عقد کنه...

عقد کرده بودن یه ماه بعدش فهمیده بود پسره شیشه میکشه طلاق گرفته بود...

الانم داشت با پسر عموی 18 سالش عقد می کرد...

تصمیم داشتن دوماه بعد سریع بچه بیارنتعجب


برچسب‌ها:
+ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٢ ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط ُُS نظرات ()

سلاممم سلامممممم......

امشب شیفت تشریف دارم...اورژانس نیرو کم داشت من برای 2 ساعت اومدم اینجا...

الات تو ICU اورژانسم...تنهام با سه تا مریض بد حال...

دارم مانیتورینگ اینارو چک میکنم یه وقت ایست قلبی شوکی چیزی دادن خبر بدم..

یکی از مریضا داره ناله میکنه...

نیم ساعته میگه خانوم جان خانوم جان آب بده 5 روزه آب نخوردم...

منم نمیدم آخه درجریان حالش نیستم که... یه وقت میمیره...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از 5شنبه که عقد کردیم خونه همسری اینا بودم تا امروز.....

وای خیلی خوش گذشت...

خانواده همسری عالی...منو خیلی دوست دارن منم دوسشون دارم...

دیشب با خانواده همسری و خانواده داییش و مامان بزرگش اینا رفتیم پارک آب و آتش ..خیلی خوب بود...

خلاصه بهتون بگم همه چیز عالیه....

عاشقتم همسرم...

 

+بعدا نوشت: آقا یکی از مریضام drip norepinephrin داره...یه دستگاهیه که نور اپی نفرینو دقیق با دوز تنظیم شده میده به مریض....نوراپی هم که فشارو میاره بالا...حالا این نوراپیش تموم شده فشارش یهو افتاد رو هشت..بعد یه 20 دقیقه دیگه رفت رو 16 ...خودشم داغونه هی حرف میزنه ولی من زبونشو نمی فهمم..نمیره؟؟استرس

 

 


برچسب‌ها:
+ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٩ ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط ُُS نظرات ()

الان ساعت 12 ظهره و 4 ساعت دیگه من به عقد آقای نامزد در میام...

دیروز رفتم آرایشگاه موهامم خورد کردم...

اونجا که بودم هوس کردم موهامو رنگ بذارم ...بمونه برای عید ان شا الله..

میگن سر عقد دعای عروس برآورده میشه...

من برای همتون دعا میکنم اون لحظه...

دعا میکنم خوشبخت بشید و سلامت...برای صبا خانوم و آقا بهنود ...مریم جون و امیر...مهشید جون و آقای ستاره...دعا میکنم به زودی به هم برسن...

برای بقیه هم دعا میکنم به آرزوهاتون برسین...

شما هم برام دعا کنید...دعا کنید زندگیم خوب باشه و خوشبخت بشم...

امروز برام یه روز خاص خواهد بود تا همیشه...93/6/6

چه خوبکه امروز ولادت حضرت معصومه هم هست...

جشن عقد موند برای مهر ماه که چهلم بابای زنداداشم رد بشه...

برای اون موقع یه کت و دامن خوشگل میخرم و آرایشگاه میرم و با همسر میریم آتلیه عکس میندازیم ان شا الله


برچسب‌ها:
+ پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٦ ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ توسط ُُS نظرات ()

سلام سلاممممممم

من اومدم با کلی خبرای خوب خوب!!! اصن نمیدونم از کجا شرو کنم...

خب بذارید از دیروز بگم تا برسیم به امروز...

دیروز نامزد اینا اومدن خونمون انگشتر نشون آوردن شام هم موندن...پدربزرگ و مادربزرگ نامزد هم اومده بودن...

این لباسو برای دیشب گرفتم که نامزد اینا اومدن...خیلی بهم میاد..


 

اینم پشتشه...

 

اینم از عکس انگشترم...من نرفتم برای خریدنش ...مادرشوهرم از مشهد خریده ...با سلیقه من اصن جور نیست ولی خب دیه چه کنیم...


امروز هم صبح نامزد اومد دنبالم رفتیم محضر نامه گرفتیم و رفتیم آزمایش دادیم...

از اون کلاسای قبل ازدواجم شرکت کردیم..

خداروشکر آزمایش اوکی بود...

بعدش دوباره رفتیم محضر و قرار عقدو برای پنج شنبه 4 بعد ظهر تعیین کردیم..

بعدش اومدیم خونه ما و ناهار خوردیم و نامزد یکم خوابید...

بعدظهر من و نامزد و بابا مامانم و آجیم رفتیم بازار طلا 15 خرداد حلقه خریدیم...

رینگ ساده برداشتیم خیلی شیک و کلاسیک...

حلقه نامزد رو پلاتین گرفتیم که همیشه دستش کنه...


بابام برام یه النگوی خیلی خوشگل خرید برای کادو عقد...

ممنونم خداجون...

 


برچسب‌ها:
+ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/٤ ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ توسط ُُS نظرات ()